تبليغاتX
دیر مکافات

دیر مکافات

من پیر سال و ماه نی‏ام

ب

گاهی یک خبر آدم را پیر می‏کند؛ گاهی یک نوشته؛ گاهی یک جمله؛ گاهی یک کلمه با نبودنش؛ گاهی همه‏ی اینها با هم...

«فاستقم كما امرت» «همان‏طور که مامور شده‏‏ای ثابت قدم باش‎»

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1389ساعت 23:0  توسط سِدباقر  | 

راه اگر نزدیک تر داری بگو

ب

از تو عبور می‏کنم، طبق قضیه‏ی حمار.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 22:44  توسط سِدباقر  | 

آداب معاشرت - قسمت اول

ب

حتما تا به حال برای‏تان پیش آمده که دوستی، آشنایی تاریخ تولدتان را بپرسد. در این مواقع اگر از قبل نیندیشیده باشید تناقضاتی در درونتان به وجود می آید که بگویم یا نگویم؟ من چه دانم؟! خوب است؟ بد است؟!

چند نکته در این باب:

* این سوال "به ما هو سوال" سوال جالبی نیست. مگر آنکه پرسش‏‏گر (یه چیزی در مایه های آزمایش‏گر) مسئول ثبت نام یا از این دست باشد. چرا که خداوند راه‏های بسیاری برای آگاهی از این امر قرار داده مثل فیس بوک. البته اگر از این سوال ناراحت می شوید هم باید بگویم مشکل روانی دارید (دور از جون).

* اگر بگویید "چه طور مگه؟" یعنی دارید خودتان را لوس می کنید. ممکن است کاملا ناخودآگاه این را بگویید. ولی بعد از چند لحظه خودتان حس می کنید (لوس کردن را). به این می شود گفت: تجاهل الجاهل.

* اگر بگویید "نمی گم" هم دست کمی از مورد قبل ندارد. مگر آنکه خیلی مرد باشید و در برابر اصرار مخاطب تسلیم نشوید؛ نه آنکه منتظر اصرار باشید. البته دقت کنید که گاهی پیش می آید که "نمی گم" در چارچوب رابطه‏تان نمی گنجد. مثل صورت سوال.

* اگر دروغ بگویید که بسیار زشت است و به نظر شخص بنده شما دیوانه اید. مگر آنکه جانتان در خطر باشد که در آن صورت هم بهتر است راست بگویید و با شرف بمیرید (ان‏شاءالله شهید از دنیا می‏روید.).

+ می‏بینید همه‏ی این رفتارها تصنعی و نچسب است. به این دقت کنید که اتفاق خاصی قرار نیست بیفتد. مخصوصا کسی که مستقیم می‏‏پرسد! پس با نفسی مطمئن و فارغ از هرگونه تعلق، خیلی راحت بگویید؛ بی تامل- بی حساب! اگر هم احساس کردید جنبه ی این قدر آرامش را ندارید شروع کنید به فریاد کشیدن.

 واقفم که مساله ی پیش و پا افتاده ایست. اما یکبار برای همیشه هم که شده به جوابی که می دهیم فکر کنیم تا نسنجیده پاسخ نگوییم.

___________________________________________________

پ.ن.1: از آنجا که دانندگان و خوانندگان این وبلاگ به شمار انگشتان یک دست هم به زور می رسند، مخاطب وجدان عام بشری بود.

پ.ن.2: از این که در دوره ی مشروطه خواهی سخن از گل و بلبل می گویم شرم دارم.

+ نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388ساعت 22:4  توسط سِدباقر  | 

یا حسرة علی العباد

ب

یک عمر غفلت، یک لحظه پشیمانی...


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 18:56  توسط سِدباقر  | 

دعای بعد از انتخابات

ب

خداوندا...

دیانت ما را مانند سیاست‏مان قرار مده، و سیاست‏مان را هم‏‏چون دیانت‏مان مساز. کار با فضل تو افتاده:

«اللهم اجعل دیانتنا خیرا من سیاستنا و اجعل سیاستنا صالحه»


+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 18:23  توسط سِدباقر  | 

Game Theory

ب

در نظر بازی ما بی خبران حیرانند...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 23:8  توسط سِدباقر  | 

فراق بال و فراغ بال و فراق بال و فراغ بال

ب

                   "اللهم أصلح «بال»نا".


________________________________

پ.ن: ورود پنگوئن به عرصه‏ی فرهنگ و ادب فارسی.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 23:21  توسط سِدباقر  | 

قول الحق الذی فیه یمترون

ب

«ذکر رحمت ربک عبده زکریا» و آنچه را که در پس آن زنده می شود و نمی میرد تا روز برانگیخته شدن. به یاد آر «قال کذلک»هایی را که لرزه بر چهارستون خاص و عام می اندازد و کمتر از چوبی را حنانه می کند.

«واذکر فی الکتاب...» روح القدس را که موید توست، ماهی که گردن نهاده ی کویش شدی، برتر از هزار ماه.تو می دانی و می شناسی لیله را.

سلام بر تو که به اشارتی لب گشودی و دهان ملامت گویان بی حاصل دوختی:

«انی عبدالله آتانی الکتاب و جعلنی نبیاً وجعلنی مبارکا این‏ ما کنت و اوصانی بالصلوة و الزکوة ما دمت حیا، و براً بوالدتی و لم‏ یجعلنی جبارا شقیا، والسلام علی یوم ولدت و یوم اموت و یوم ابعث حیا»

سلام بر تو در روز میلادت و دو روز دیگری که هنوز نرسیده و در همه ی ایام. سلام بر تو ای وجیه مقرب.براستی که در دل و جان خانه کرده ای و برکت شان بخشیده ای که مبارکی هرکجا که باشی.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 23:42  توسط سِدباقر  | 

حالا هی بگو آزادی بیان

ب

پیش‏تر می خواندیم : «دریغ است ایران که ویران شود | کنام پلنگان و شیران شود»

حالا به کرّات از صدا و سیما می شنویم :

                              «...

                              ایران، خاک دلیران ... ایران، کنام شیران
                              ایران،همیشه جاویدان

                               ...»

________________________________________

پ.ن:  ... :))                             

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 22:31  توسط سِدباقر  | 

این همه نقش می زنند از جهت کجای تو ؟

ب
...
« نظر به استقبال بی سابقه ی شما عزیزان و پیرو فرمایشات مقام معظم رهبری در سال نو آوری و شکوفایی مبنی بر لزوم اجرایی شدن سیاست های اصل 44 و عمل به سنت نیکوی قرض الحسنه، تمرین های DA تا روز شنبه ی هفته ی آینده مورخه ی ششم دسامبر تمدید شد.»

____________________________________________

پ.ن: دیگه هر کسی هر کاری می کنه یه جوری ربطش می ده به نوآوری و شکوفایی! خودتونو جمع کنید دیگه! چاپلوسی تا چه حد؟ جای شکرش باقیه که اسفند نزدیکه! البته احتمالا سال بعد هم یه چیز دیگرو لُوِث می کنند... أی داد ِ بیداد...

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 20:22  توسط سِدباقر  |